نه٬جانِ ساقی...
دیدی هر نه ای بد نمی شود؟
دیدی؟
مجموعه جامع تمرینات یوگا
مجموعه ای بسیار عالی برای سلامت آموزش تمرینات به صورت ساده و جذاب |
روزگار شاهزاده GEM TV
سریال روزگار شاهزاده نسخه کامل تحویل 1 روزه تضمینی سفارشات تهران |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
بجای دنده مرا از این تنهایی خلاص می کنی؟
نکند حوادث « برانند ».
وقتی بوسه ی صبحگاهی می دهی مرا
حواست باشد خواب آلودگی کار دستمان ندهد.
نکند اشتباها مرا ببوسی٬بگذاری کنار؟؟؟
ناخودآگاه که می بوسیم عقل از سرم می پرد٬
عزیز دلم کمی مراعات کن
بعد از ظهر امتحان دارم ها...
آغوشت مرا یاد خوبی های خدا می اندازد٬
پ ن :هیچ پیامبری نمی توانست مرا اینهمه با خدا آشتی دهد.
گاهی بوسه بر پاهایت را با هیچ چیز عوض نمی کنم٬
ممنون که پا به زندگیم گذاشتی.
یک سوال حیاتی...
من اگر با تو نباشم٬
چرا باشم؟؟؟
گفته بودی نمی توانی ناراحتی مرا ببینی٬
اکنون که ناراحتم چشمانت را بسته ای؟
می نویسم برای آنان که هنوز هم در سکوتند.
شبانگاهان به یادت بوده ام ای گل
چه آمد بر سرت با وعدۀ خورشید
کدامین دست بی شرم هوسرانی ،
تو را از شاخه های نازک و نرمت چنین برچید؟
ز خود شرمنده ام اینبار
که در باغی زیم کز آن ندایی بر نمی خیزد
گلی برگش نمی سوزد برای قطع همسایه
گلی از غصۀ ظلم بدان در شب نمی میرد
کسی فریادی از دل بر نمی آرد
که ای دست بخون آغشتۀ مکار
دگر دست از طمع بردار
به این گلها که بر آتش کشیدی جانشان امروز
نگه کن شاید از خاکستر جا مانده یاد آری کمی از خاطرات مردۀ دیروز
که این خاکستران ،
آن غنچه های باغ دیروزند
همان هایی که می گفتید ،
با این قلب ها همواره پیروزند
ولی ای وای بر گلها ...
کماکان در چنین باغ پر از ننگی
تمام غنچه ها با درد می سازند و می سوزند.
امروز یک کاغذ می دهم تا یک پرچم پس بگیرم.
پ ن:اگر بگذارند
مگر آغوشم چه کم دارد که تورا به خاطراتم بسپرم؟؟؟
بی تو
بی تو
بی تو ...
می بینی٬
بی تو هم با تو تمام می شود.
یک روز به هم برخورد کردیم ٬
امروز با هم برخورد کردیم.
اگر کمی نرم تر بودی
برخوردمان اینهمه شکننده نبود.
دلم برای لباس خوابت می سوزد.
همیشه اولین قربانیه عاشقانه ترین لحظه هایمان بوده.
قلبم را کف دستانم می گذارم٬
کادو پیچ کرده.
با زنجیر مهرت به سینه ات آویزانم می کنی؟
آهای عینک دودی من!!!
تا امروز اشک های حلقه زده در چشمانم را پنهان نمودی.
از امروز با قطره هایی که سرازیر می شود چه می کنی؟
هر روزی که در دنیا کودکی به دنیا بیاید
که به جای گریه کردن
بخندد
آن روز
شاید
زندگی کردن
شیرین تر از مردن باشد.
باز هم که این لنز رنگی را گذاشتی.
چند بار بگویم٬
دوست ندارم در مسائل خصوصی من دخالت بکنی.
هر وقت خواستی چیزی را فراموش کنی٬
لطفا یاد من بیفت.
وقتی از روزگارمان می نویسی مثل احمق ها بغض می کنی٬
من را بگو که چقدر احمقم که از صداقت نوشته هایت قطره قطره
اشک می ریزم.
اشک های احمقانه ام پیش کش نوشته های صادقانه ات٬
باز هم برایم می نویسی؟
منو تو کمی با هم فرق داریم٬
من عاشق شده ام تا با تو باشم و
تو با من هستی تا عاشق بشوی.
اگر نشدی چه؟
به جای اینکه اینهمه اجزای صورتت رو عمل کنی
یک با به گفته هات عمل کن٬
جذاب تر میشی.
تو اوج عصبانیت وقتی بهم میگی دوسم داری
آروم می گیرم٬
آلزلیمر که نمی گیرم.
همیشه آرمان گرا بودی.
همه چیز را در اوج می خواستی.
درست مثل همان بادبادکی که نخش را به دستت دادم و تو همیشه در اوج نگهش داشتی.
و به همین دلیل هرگز نفهمیدی رویش با خط قرمز نوشته بودم٬
« دوستت دارم »