بجای دنده مرا از این تنهایی خلاص می کنی؟
نکند حوادث « برانند ».
سایت رسمی آزمایشگاه نیـلو
پایگاه اطلاع رسانی تستهای غربالگری پیش از زایمان (سلامت جنین) و نوزادان |
ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
بجای دنده مرا از این تنهایی خلاص می کنی؟
نکند حوادث « برانند ».
وقتی بوسه ی صبحگاهی می دهی مرا
حواست باشد خواب آلودگی کار دستمان ندهد.
نکند اشتباها مرا ببوسی٬بگذاری کنار؟؟؟
ناخودآگاه که می بوسیم عقل از سرم می پرد٬
عزیز دلم کمی مراعات کن
بعد از ظهر امتحان دارم ها...
آغوشت مرا یاد خوبی های خدا می اندازد٬
پ ن :هیچ پیامبری نمی توانست مرا اینهمه با خدا آشتی دهد.
گاهی بوسه بر پاهایت را با هیچ چیز عوض نمی کنم٬
ممنون که پا به زندگیم گذاشتی.
گفته بودی نمی توانی ناراحتی مرا ببینی٬
اکنون که ناراحتم چشمانت را بسته ای؟
امروز یک کاغذ می دهم تا یک پرچم پس بگیرم.
پ ن:اگر بگذارند
مگر آغوشم چه کم دارد که تورا به خاطراتم بسپرم؟؟؟
بی تو
بی تو
بی تو ...
می بینی٬
بی تو هم با تو تمام می شود.
یک روز به هم برخورد کردیم ٬
امروز با هم برخورد کردیم.
اگر کمی نرم تر بودی
برخوردمان اینهمه شکننده نبود.
دلم برای لباس خوابت می سوزد.
همیشه اولین قربانیه عاشقانه ترین لحظه هایمان بوده.
قلبم را کف دستانم می گذارم٬
کادو پیچ کرده.
با زنجیر مهرت به سینه ات آویزانم می کنی؟
آهای عینک دودی من!!!
تا امروز اشک های حلقه زده در چشمانم را پنهان نمودی.
از امروز با قطره هایی که سرازیر می شود چه می کنی؟
هر روزی که در دنیا کودکی به دنیا بیاید
که به جای گریه کردن
بخندد
آن روز
شاید
زندگی کردن
شیرین تر از مردن باشد.
باز هم که این لنز رنگی را گذاشتی.
چند بار بگویم٬
دوست ندارم در مسائل خصوصی من دخالت بکنی.
هر وقت خواستی چیزی را فراموش کنی٬
لطفا یاد من بیفت.
وقتی از روزگارمان می نویسی مثل احمق ها بغض می کنی٬
من را بگو که چقدر احمقم که از صداقت نوشته هایت قطره قطره
اشک می ریزم.
اشک های احمقانه ام پیش کش نوشته های صادقانه ات٬
باز هم برایم می نویسی؟
منو تو کمی با هم فرق داریم٬
من عاشق شده ام تا با تو باشم و
تو با من هستی تا عاشق بشوی.
اگر نشدی چه؟
به جای اینکه اینهمه اجزای صورتت رو عمل کنی
یک با به گفته هات عمل کن٬
جذاب تر میشی.
تو اوج عصبانیت وقتی بهم میگی دوسم داری
آروم می گیرم٬
آلزلیمر که نمی گیرم.
همیشه آرمان گرا بودی.
همه چیز را در اوج می خواستی.
درست مثل همان بادبادکی که نخش را به دستت دادم و تو همیشه در اوج نگهش داشتی.
و به همین دلیل هرگز نفهمیدی رویش با خط قرمز نوشته بودم٬
« دوستت دارم »
در میان جمع بیشتر احساس تنهایی می کنم٬
تازه می فهمم هیچ کس برای من٬ تو نمی شود.
وقتی تو را در آغوش می گیرم٬
وقتی سرت را به روی سینه ام می گذاری٬
تنها یک چیز نگرانم می کند
و آن تیک تاک ساعت بزرگ قدیمی کنار اتاق است.
با این که درد دل های نا گفته زیاد دارم٬
ولی حرفی هم برای گفتن ندارم.
اگر خیلی عاشقی
خودت درد دلم را بخوان.
همه دست روی دست گذاشته اند تا فنا شدنم را بینند٬
بیا و دست روی دستم بگذار تا به بقیه ثابت کنم با تو جاودانه ام.
نه به آن روزها که به خاطر یک کبریت سوخته به من چشمک می زدی٬
و نه به امروز که به خاطر این دل سوخته حتی به من نگاه هم نمی کنی.
راستش را بگو ٬
چه چیزی باعث شده اینهمه عوض شوی؟
بزرگترین معنای زندگی
در پس نام کوچک تو نهان است.
نامت را که به زبان می آورم٬
زندگی برایم معنا می شود.